اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
9
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
توبلقين طبلها و دفها و چنگها پرداخت . و فرزندان قابيل را عملى و ذكرى كه آنها را مشغول نمايد جز كار شيطانى نبود ، كارهاى حرام و گناهان را مرتكب مىشدند و بر كارهاى فسق گرد مىآمدند ، و مردان سالخورده و زنانشان در گناهكارى از جوانان خود پيشتر بودند ، انجمنهاى ساز و آواز ترتيب ميدادند و طبل و دف مىزدند و بربط و چنگ مىنواختند ، فرياد مىزدند و خنده مىكردند تا آنكه فرزندان كوهستانى شيث آوازهاى آنان را شنيدند و صد مرد آنها تصميم گرفتند نزد فرزندان قابيل فرود آيند تا ببينند آن آوازها چيست . پس چون يرد آگاه شد نزد آنها آمد و به خدا سوگندشان داد و وصيت پدرانشان را يادآورى فرمود و آنان را به خون هابيل قسم داد ، اخنوخ پسر يرد نيز در ميان آنها بپاخاست و گفت : بدانيد كه هر كس از شما پدرمان يرد را نافرمانى كند و عهدهاى پدران ما را بشكند و از كوه ما فرود رود ديگر او را هرگز نخواهيم گذاشت كه بازگردد . با اين همه از فرود نيامدن امتناع ورزيدند و چون فرود آمدند ، پس از ارتكاب گناهان زشت با دختران قابيل درآميختند . پس چون مرگ يرد نزديك شد پسران و پسرزادگانش : اخنوخ و متوشلح و لمك و « نوح » نزد او گرد آمدند . آنگاه بر آنها درود فرستاد و براى آنان بركت خواست و از فرود آمدن از كوه مقدس نهيشان كرد و گفت : شما ناچار به زمين پايينتر فرود خواهيد رفت و هر يك از شما كه پس از همه فرود مىرود بايد جسد پدر ما آدم را با خود فرود برد سپس آن را چنان كه ما را وصيت كرده است در وسط زمين قرار دهد . پس فرزند خود اخنوخ را فرمود كه پيوسته در « مغارة الكنز » نماز گزارد . آنگاه هنگام غروب آفتاب روز جمعه اول آذار در نهصد و شصت و دو سالگى وفات نمود . اخنوخ بن يرد [ 1 ] سپس اخنوخ بجاى پدرش يرد نشست و بپرستش خداى متعال برخاست و
--> [ 1 ] ل : ص 8 .